هدف زندگی؟
می خوام از صفر شروع کنم.
سیاهی مطلق، هنوز این جهان و ما به وجود نیامده ایم.
همه چیز از یک نقطه سفید شروع شد و گسترش یافت.
مشاهده نقطه شروع و پایان به صورت هم زمان ممکن نبود و این فاصله هر لحظه بیشتر میشد.
میلیون ها موجود مختلف در راستای خلق این جهان، پا به عرصه وجود گذاشتند و در میان این موجودات یک گونه با همه متفاوت بود و آن کسی نبود جز «انسان».
و حال تازه داستان ما شروع میشود که چرا این موجود با دیگران متفاوت است.
او هم مانند دیگر موجودات دارای دست و پا و از همه مهم تر و جامع تر این که دارای حیات بود.
پس چه چیز این انسان آن را از دیگر موجودات متفاوت کرده بود؟
چیزی که آن انسان را متفاوت کرده بود، در سرش قرار داشت.
فکری که از پهنای این جهان به این بزرگی وسیع تر بود.
تفکری که میتوانست جهانی را در ذهنش متصور کند...
و نکته متمایز کننده دیگر، قدرت اختیار آن بود که میتوانست همه چیز های متصور شده در ذهنش را خلق کند.
و خلاصه برایتان بگویم، او برای خود خدایی شده بود...
(شاید پارت یک)