نمیدانم چرا؟
هر بار که با نیش و حیلهای روبهرو میشویم، گمان میکنیم پادزهرش دقیقاً همان زهر است، فقط با برچسبی متفاوت.
او کلیپ میسازد، ما هم کلیپ میسازیم؛
او پلتفرم میزند، ما نسخهای دیگر از همان را بالا میآوریم؛
و این زنجیرهی تقلید، بیوقفه ادامه پیدا میکند.
بارها گفتهام و باز هم میگویم:
ابزار، فرزند فرهنگ است؛ نه کالایی خنثی که بتوان آن را بیریشه و بیتأمل کپی کرد.
اما انگار هیچوقت از خود نمیپرسیم چرا این ابزار «اینگونه» طراحی شده است؟
هیچ کدام از اجزای یک پلتفرم، تفننی و بیدلیل کنار هم ننشستهاند؛
هر آیتم، پشتوانهای دارد، فلسفهای که از زیستجهان سازندگانش بیرون آمده است.
و ما، بیمطالعه و بیپیشزمینه، همان قالب را برمیداریم و انتظار نتیجهای متفاوت داریم.
ماجرا شبیه ریختن شیرموز در آفتابه است؛
نه ظرف برای این محتوا ساخته شده، نه محتوا در این ظرف دوام میآورد.
و بعد، با تعجب میپرسیم:
چرا کار فرهنگیمان اثر ندارد؟
شاید چون محتوای درست را در قالبی نادرست میریزیم.
تا زمانی که ابزارهای ما از دل فرهنگ خودمان زاده نشوند،
این تناقض، همچنان همراهمان خواهد ماند.
📝@Nasut84