او و رفیقش...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:10

+ حاجی این کلیپه رو دیدی چقدر وایرال شده؟

- پژواک!

+ این دیگه چه سَمیه؟

بابا همون گیتی پیما تو رواج بده بعد برو سراغ واژه های دیگه.

ولی چیز میزام ریخت، از گیتی پیما هم عجیب تر بود.

خسته نباشی داش.

- برو خودتو مسخره کن دون پایه ی بی خرد...

او و رفیقش...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:10

+منتظر چی هستی؟

- نشستم تا «گیتی پیما» بیاد.

+وات؟؟؟

- همون اتوبوسی که شما میگید!

+چیه بازم فرهنگستان، لغت انتخاب کرده؟

- نه، ولی بامزه نیست؟

+چرا بدون شوخی جالبه.

- ولی کی از این استفاده میکنه؟

+فعلا من، شاید توام اضافه شدی.

-حالا به نظرت تعداد کسایی که از این لفظ استفاده میکنند از 2 نفر عبور میکنه؟

+به نظرم قدرت رواج دادن مردم بیشتر از فرهنگستانه...

- خب از کجا معلوم این لفظی که تو میگی بگیره؟

+ دقیقا همین نکته اس که احتمال گرفتن این لفظ رو کم میکنه!

-چرا؟

+چون مردم فکر میکنند که دارن خودشون لفظ انتخاب میکنند درحالی که اونا اصلا انتخابی نکردند، بلکه فقط دارن ترویج میدند...

-پس چه جالب میشه اگه هم خودمون انتخاب کنیم و هم ترویج بدیم...

+گیتی پیما اومد، فعلا خدانگهدار

-خداحافظ

به خود نبالیم...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:10

وقتی جامعه به عمل های مختلف ارزش میدهد و کار های زشت را تقبیح می کند، از اینکه آن کار هارا انجام نمی دهید به خود نبالید...

اگر مرد هستیم کاری درستی را انجام دهیم که توسط جامعه ارزشی ندارد و شاید حتی مسخره شود.

وقتی دیدی کوهی از مردم در حال کار اشتباه هستند و تو خلاف جهت آنها کار درست را کردی هنر است.

آن وقت می توان گفت که ما آن کار را خودمان انتخاب کردیم، و از جامعه تقلید صرف نکرده ایم...

او و رفیقش...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:9

+حاجی چش نخوریم ما عجب آمای خوبی هستیم ها،

توی این فضای خراب سالم موندیم...

- مطمئنی آب بود و تو شنا نکردی؟

از یهود تا صهیونیسم (پارت آخر)

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:8

در دوران قیمومت بریتانیا بر فلسطین (۱۹۲۰ تا ۱۹۴۸)، موج‌های مهاجرت یهودیان با حمایت لندن افزایش یافت.

اعراب اعتراض کردند، شورش‌های خونینی رخ داد (مثل شورش بزرگ ۱۹۳۶–۱۹۳۹)، ولی بریتانیا در عمل از مهاجران یهودی محافظت می‌کرد.

هم‌زمان، لابی‌های صهیونیستی در اروپا و آمریکا قدرت گرفتند، مخصوصاً بعد از فاجعه‌ی هولوکاست در جنگ جهانی دوم.

در ۱۹۴۷، سازمان ملل طرح تقسیم فلسطین را تصویب کرد:

یه بخش برای اعراب، یه بخش برای یهودیان، و اورشلیم بین‌المللی.

اعراب این طرح را رد کردند، چون ۵۵٪ از سرزمین به جمعیتی داده می‌شد که تنها یک‌سوم کل جمعیت بودند.

در ۱۹۴۸، بریتانیا عقب‌نشینی کرد و صهیونیست‌ها بلافاصله دولت اسرائیل را اعلام کردند.

ایالات متحده تنها چند دقیقه بعد آن را به رسمیت شناخت — این نشانه‌ی آغاز پیوستگی استراتژیک اسرائیل و آمریکا بود.

در دهه‌های بعد، اسرائیل تبدیل شد به پایگاه غرب در خاورمیانه:

از نظر نظامی، با حمایت مستقیم آمریکا و فرانسه تقویت شد.

از نظر فناوری، سلاح هسته‌ای با همکاری فرانسه ساخت.

از نظر سیاسی، نقش «سنگر دموکراسی در میان اعراب مسلمان» را برای غرب بازی کرد.

در مقابل، بیشتر کشورهای عربی (مثل مصر، سوریه و عراق) به اردوگاه شوروی نزدیک شدند.

پس اسرائیل عملاً متحد طبیعی آمریکا در منطقه شد.

بنابراین:

صهیونیسم اول یه جنبش نجات قومی بود،

بعد به پروژه‌ای استعماری–سیاسی پیوست،

و امروز تبدیل شده به شبکه‌ای جهانی از نفوذ سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی که هدفش حفظ اسرائیل به‌عنوان مرکز هویت یهودی در جهان است.

تمدن غربِ مدرن، با اینکه سکولار شد، ولی ریشه‌های فکری و اخلاقیش از کتاب مقدس (تورات و انجیل) میاد.

اروپایی‌ها از قرون وسطی تا رنسانس خودشون رو وارث «قوم برگزیده‌ی خدا» می‌دونستن.

در نتیجه، یهودیت و روایت‌های توراتی بخش جدایی‌ناپذیر ناخودآگاه فرهنگی غرب شدن.

از دید مسیحیان غربی، ظهور دوباره قوم یهود در سرزمین مقدس، نشانه‌ی تحقق پیش‌گویی‌های کتاب مقدسه — یعنی تحقق وعده‌ی الهی و نزدیک شدن به آخرالزمان.

پس حمایت از بازگشت یهودیان برای بخشی از مسیحیت غربی (به‌ویژه پروتستان‌های انجیلی) یک باور مذهبیه، نه فقط سیاسی.

در دوران رنسانس و روشنگری، غرب خودش را از قید کلیسا آزاد کرد، اما در عوض، جای «خدا» را انسان و خرد انسانی گرفت.

با این حال، مفهوم «برگزیدگی» در ناخودآگاهش باقی ماند:

اروپا خودش را قوم جدیدی می‌دید که مأمور «تمدن‌سازی» و «هدایت جهان» است — درست مثل بنی‌اسرائیل در تورات.

در واقع، غرب مدرن ناخودآگاه تورات را سکولار کرد:

به‌جای خدا، «پیشرفت» را گذاشت،

به‌جای سرزمین مقدس، «جهان مدرن» را،

و به‌جای قوم برگزیده، «ملت‌های اروپایی سفیدپوست» را.

به همین خاطر، وقتی در قرن ۱۹ صهیونیسم ظهور کرد، غرب حس کرد این جنبش ادامه‌ی طبیعی همان «روایت تاریخی خودش» است.

در تورات، بنی‌اسرائیل از سرزمین مصر خارج می‌شوند و «سرزمین موعود» را تصرف می‌کنند — سرزمینی که پیش‌تر در اختیار اقوام دیگر بود.

در استعمار مدرن، اروپایی‌ها دقیقاً همین کار را کردند:

از اروپا بیرون آمدند، سرزمین‌های دیگر را فتح کردند، و گفتند «ما تمدن را برای اقوام وحشی می‌آوریم».

صهیونیسم از نگاه استعمارگران غربی، نوعی استعمار موجه مذهبی بود: بازگشت قوم متمدن به سرزمین خودشان، نه اشغال.

به همین دلیل، استعمارگران اروپایی (به‌ویژه بریتانیا و بعدها آمریکا) با این ذهنیت از آن حمایت کردند.

در ذهن آمریکایی، خودش هم «قوم برگزیده‌ای» است که از ظلم فرار کرد (اروپای قدیم)، به سرزمینی نو رسید (آمریکا)، و تمدنی جدید ساخت.

پس وقتی صهیونیست‌ها همان روایت را درباره‌ی فلسطین تکرار کردند، آمریکایی‌ها آن را بازتاب خودشان دیدند.

به همین دلیل، رابطه‌ی آمریکا و اسرائیل فقط استراتژیک نیست؛ هویتی است.

هر دو خودشان را ملت‌های برگزیده‌ی خدا در سرزمین موعود می‌دانند.

اگر خلاصه کنیم، صهیونیسم و تمدن غرب جدید هر دو از یک ریشه می‌آیند:

ایمان به برگزیدگی قومی یا فرهنگی،

حق الهی یا تاریخی برای تصرف زمین،

و باور به مأموریت تمدن‌ساز.

به همین دلیل، حتی اگر امروز غرب سکولار باشد، در عمق ذهنش هنوز روایت دینی و اسطوره‌ای تورات زنده است، و اسرائیل برایش حکم «تجسم مادی آن اسطوره» را دارد.

از یهود تا صهیونیسم (پارت سوم)

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:7

پیدایش «صهیونیسم» (Zionism) در واقع آخرین فصل از تاریخ تحول یهودیانه، و ترکیبیه از دین، تاریخ، سیاست و بحران هویت قومی.

واژه‌ی صهیون (Zion) در اصل نام یکی از تپه‌های اورشلیم (بیت‌المقدس) بود، که بعدها نماد سرزمین مقدس و وعده‌داده‌شده‌ی خدا به بنی‌اسرائیل شد.

در متون مقدس یهود (به‌ویژه مزامیر داوود)، «صهیون» جاییه که خدا با قوم برگزیده‌اش پیمان بسته.

بنابراین، صهیون در سطح دینی یعنی «سرزمین بازگشت»، «وعده‌ی الهی» و «هویت گمشده‌ی قومی».

در طول قرن‌ها، یهودیان پراکنده در سراسر جهان، در دعاهاشون همیشه این جمله رو می‌گفتند:

«سال آینده در اورشلیم» (Next year in Jerusalem).

یعنی امید به بازگشت به سرزمین مقدس همیشه زنده بود، ولی تا قرن نوزدهم بیشتر جنبه‌ی معنوی داشت، نه سیاسی.

در قرن ۱۹، اروپا دچار تغییرات بزرگ شد:

ملت‌سازی، انقلاب صنعتی، و ایده‌ی ملی‌گرایی (Nationalism).

در همین دوران، یهودیان اروپایی به‌ویژه در اروپای شرقی و روسیه با موجی از یهودستیزی (Anti-Semitism) و تبعیض روبه‌رو شدند.

با وجود اینکه در غرب بعضی از یهودیان موفق و تحصیل‌کرده شدند، باز هم جامعه‌ی اروپایی آن‌ها را «بیگانه» می‌دانست.

همین باعث شد گروهی از متفکران یهودی بگویند:

اگر ما هیچ‌وقت در جوامع دیگر پذیرفته نمی‌شیم، باید کشور خودمان را داشته باشیم.

در اینجا تئودور هرتسل (Theodor Herzl) وارد صحنه می‌شود — روزنامه‌نگار یهودی اتریشی.

او در جریان «قضیه‌ی دریفوس» در فرانسه (که یک افسر یهودی بی‌گناه به خیانت متهم شد) فهمید که یهودستیزی حتی در جوامع «متمدن» هم وجود دارد.

در سال ۱۸۹۶ کتاب معروفش را نوشت:

Der Judenstaat (دولت یهود)

و در آن گفت:

تنها راه نجات یهودیان از تبعیض، تأسیس یک دولت مستقل یهودی است.

یک سال بعد، اولین کنگره‌ی صهیونیست‌ها در شهر بال (سوئیس) برگزار شد. این لحظه، تولد رسمی جنبش صهیونیسم بود.

صهیونیست‌ها تصمیم گرفتند به سرزمین فلسطین (که آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی بود) مهاجرت کنند، چون آنجا را سرزمین اجدادی خود می‌دانستند.

در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، موج‌های مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد.

در آن زمان، فلسطین عمدتاً مسلمان و عرب‌نشین بود، اما مهاجران یهودی زمین خریدند، کیبوتص‌ها (مزارع اشتراکی) ساختند و هویت ملی جدیدی شکل دادند.

در جنگ جهانی اول، بریتانیا «اعلامیه بالفور» (۱۹۱۷) را صادر کرد و گفت از تأسیس «خانه‌ی ملی برای یهودیان در فلسطین» حمایت می‌کند.

بعد از هولوکاست (کشتار شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم)، فشار بین‌المللی برای ایجاد کشوری یهودی بیشتر شد.

در نهایت در سال ۱۹۴۸، دولت اسرائیل اعلام استقلال کرد.

اما چون این سرزمین در آن زمان متعلق به فلسطینی‌ها بود، جنگی بین یهودیان و اعراب درگرفت، و از همان زمان مناقشه‌ی فلسطین–اسرائیل آغاز شد.

صهیونیسم امروزی چند شاخه دارد:

صهیونیسم دینی: بازگشت به صهیون را تحقق وعده‌ی الهی می‌داند.

صهیونیسم سکولار: هدفش حفظ ملت و دولت یهودی است، نه لزوماً از نظر دینی.

صهیونیسم لیبرال یا انتقادی: از درون خود یهودیت، سیاست‌های تند اسرائیل را نقد می‌کند.

در نتیجه،

«یهودیت» یک دین قدیمی است،

و «صهیونیسم» یک جنبش سیاسی مدرن است که از دل آن دین بیرون آمد اما هدفش قدرت سیاسی و ملی‌گرایی قومی بود، نه صرفاً ایمان.

در اواخر قرن ۱۹ میلادی، اروپا در اوج استعمار بود — بریتانیا، فرانسه، هلند و بقیه کشورهای غربی دنبال مستعمرات تازه بودند.

خاورمیانه به‌خاطر موقعیت جغرافیایی و نفت، اهمیت زیادی داشت.

وقتی صهیونیست‌ها گفتند «می‌خواهیم در فلسطین کشوری بسازیم»، برای بریتانیا جذاب بود چون:

اون منطقه بین کانال سوئز و بین‌النهرین (دو نقطه‌ی حیاتی برای تجارت بریتانیا) قرار داشت،

و می‌شد با حضور یه جامعه‌ی اروپایی‌زبان در قلب خاورمیانه، نوعی پایگاه وفادار به غرب ساخت.

به همین دلیل، از همان ابتدا صهیونیسم با منافع استعماری غرب همسو شد.

در میانه‌ی جنگ جهانی اول، بریتانیا اعلامیه‌ای صادر کرد که نقطه‌ی عطف صهیونیسم مدرن شد.

در این اعلامیه، آرتور بالفور، وزیر خارجه بریتانیا، نوشت:

دولت اعلی‌حضرت با ایجاد «خانه ملی برای ملت یهود در فلسطین» موافق است.

اما در آن زمان، بیش از ۹۰٪ جمعیت فلسطین عرب و مسلمان بودند!

پس این اعلامیه عملاً بذر یک بحران بزرگ را کاشت.

در عمل، بریتانیا قولِ یک سرزمین را به دو طرف داده بود:

به اعراب، وعده‌ی استقلال داده بود اگر با عثمانی‌ها بجنگند،

به صهیونیست‌ها، وعده‌ی سرزمین مقدس را داده بود.

از یهود تا صهیونیسم (پارت دوم)

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:7

پس از مرگ حضرت سلیمان، کشورشان دو تکه شد(اسرائیل در شمال، یهودا در جنوب).

در نهایت، بابلی‌ها به رهبری نبوکدنصر اورشلیم را ویران کردند، معبد را سوزاندند و مردم را به اسارت بردند. این دوران تبعید باعث شد یهودیان به جای پرستش قربانی در معبد، روی مطالعه‌ی تورات و نیایش جمعی در کنیسه‌ها تمرکز کنند. همان جا بود که پایه‌های دین یهودِ «غیرمعبد‌محور» شکل گرفت.

پس از سقوط بابل به دست کوروش بزرگ (پادشاه ایران)، او به یهودیان اجازه داد به سرزمینشان برگردند.

در بازگشت، عزرا (Ezra) و نِحِمیا (Nehemiah) تورات را دوباره سامان دادند و معبد دوم را ساختند.

در همین زمان، روحانیت یهود (کاهنان و کاتبان) قدرت زیادی پیدا کرد و تفاسیر و قوانین دقیق دینی شکل گرفتند.

در دوران بعدی، یهودیان زیر سلطه‌ی امپراتوری‌های بزرگ قرار گرفتند (یونان، سپس روم).

اختلافات داخلی باعث شد گروه‌های مختلفی در میانشان پدید بیاد:

فریسیان (Pharisees): به تفسیر و شریعت شفاهی ایمان داشتند.

صدوقیان (Sadducees): فقط تورات مکتوب را قبول داشتند.

اسنیان (Essenes): زاهدان گوشه‌نشینی بودند که از جامعه کناره گرفتند (از آن‌ها طومارهای بحرالمیت به‌جا مانده).

در سال ۷۰ میلادی، رومی‌ها معبد دوم را هم نابود کردند. این اتفاق دین یهود را برای همیشه تغییر داد.

بعد از نابودی معبد دوم، دیگر قربانی و عبادت در معبد ممکن نبود.

در این دوران، علمای یهود یا خاخام‌ها (Rabbis) مرکز دین شدند و به جای قربانی، بر تورات، دعا و اخلاق تمرکز کردند.

تعالیم شفاهی‌ای که نسل‌ها بین علما منتقل شده بود، در این زمان نوشته شد و تبدیل به مجموعه‌ای بزرگ به نام تلمود (Talmud) گردید.

تلمود، همراه با تورات، هسته‌ی اصلی یهودیت امروز است.

پس از پراکندگی (Diaspora)، یهودیان در سراسر جهان زندگی کردند و شاخه‌های مختلفی از یهودیت شکل گرفت:

اشکنازی (Ashkenazi): یهودیان اروپای مرکزی و شرقی.

سفاردی (Sephardi): یهودیان اسپانیا و شمال آفریقا.

مزراحی (Mizrahi): یهودیان خاورمیانه و ایران.

در دوران مدرن هم سه شاخه‌ی اصلی مذهبی پدید آمدند.

ارتدکس: سخت‌گیر و وفادار به شریعت قدیم.

محافظه‌کار (Conservative): میان‌رو و تعدیل‌شده.

اصلاح‌طلب (Reform): مدرن و آزاد از شریعت سنتی.

از یهود تا صهیونیسم... (پارت یک)

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴، 3:6

یهود!

اگر بخواهیم از اول ماجرا شروع کنیم، باید به 3500 سال پیش بازگردیم.

سرزمینی به نام کنعان( منطقه ای که امروز شامل فلسطین و اسرائیل و بخش هایی از اردن و لبنان است).

یهودیت از نظر تاریخی و دینی با حضرت ابراهیم آغاز می شود. زمانی که اکثر مردم بت پرست بودند او در حال رواج دادن یکتا پرستی بود.

از نسل ابراهیم، فرزندش اسحاق و سپس نوه اش یعقوب(اسرائیل) قرار دارند. یعقوب 12 پسر داشت که هر یک بنیان گذار یکی از 12 قبیله اسرائیل شدند. و از همین جا نام «بنی اسرائیل» (فرزندان اسرائیل) پدید آمد.

چند قرن بعد بنی اسرائیل در مصر به بردگی گرفته شدند. در این دوران حضرت موسی به پیامبری برگزیده شد. او قوم خود را از مصر بیرون برد و در کوه سینا از سوی خدا، ده فرمان و تورات را دریافت کرد.

این لحظه، نقطه‌ی رسمی تولد دین یهود است؛ یعنی جایی که تعالیم و قوانین دینی یهود به‌صورت مدون شکل گرفتند.

پس از موسی بنی اسرائیل به سرزمین کنعان بازگشتند و دوران حکومت حضرت داوود و سلیمان فرا رسید. سلیمان معبد بزرگ اورشلیم (بیت‌المقدس) را ساخت که مرکز پرستش یهودیان شد.

در نتیجه میتوان گفت:

آغاز معنوی یهود با حضرت ابراهیم و پیمان او با خداوند بود.

آغاز قومی با حضرت یعقوب (اسرائیل) و فرزندانش،

و آغاز دینی رسمی و شریعت با حضرت موسی و نزول تورات اتفاق افتاد.

بعد از وفات حضرت موسی، بنی‌اسرائیل به رهبری یوشع وارد سرزمین کنعان شدند.

تا مدت ها حکومت متمرکز نداشتند و حاکمانی به نام داوران بر آنها حکم می راندند.

بعد از آنها، دوره فرمانروایی حضرت داوود، بنی اسرائیل را متحد کرد و اورشلیم را پایتخت ساخت.

و بعد از آن، پسر او، حضرت سلیمان معبد اول را در اورشلیم بنا کرد، که مکان مقدس یهودیان شد.

او و رفیقش...

علیرضا بیگدلی
دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴، 16:9

+اوه چه حرف خفنی زدی ، از کیه حالا این جمله؟

- خودم گفتم!

+اهه مسخره، فکر کردم یه آدم بزرگ گفته.

پیشرفت...

علیرضا بیگدلی
دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴، 3:20

با وجود آنکه علم پیشرفت کرده است و شرایط برای کسب علم بسیار راحت تر شده ولی ما دانشمندی همتای دانشمندان معروفی که در گذشته در شرایط خیلی سخت تر کسب علم میکردند نمی بینیم...

مگر علم نیامده بود که کار مارا راحت کند و ما به مسائل مهمتر بپردازیم؟

پس چرا حال که شرایط فهمیدن هر لحظه در حال راحت تر شدن است فهم ما عمیق تر نمی شود؟

کجای کار میلنگد؟

استاد و دانشجوs...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴، 12:38

+وقتی رفتید سر کلاس باید انقدر شوخی کنید که یه وقت مدیریت کلاس از دستتون خارج نشه.
- استاد به نظرتون نمیشه معلم یه جوری به دانش آموز درس بده که دانش آموز خودش پیگیر درس بشه و بخواد از استاد که ادامه بده؟
+ کدوم درس؟ درس رو که همه یادشون میره، این حال خوبه که میمونه!
- اینم قبول دارم که بی فایده بودن اکثر دروس، کار رو خیلی سخت تره میکنه، ولی چی میشد اگه استاد یه جوری بحث رو پیش ببره که خود دانش آموز دلش نیاد بحث تموم شه و اون بحث هم واقعا برای دانش آموز مفید باشه...
% داش ما که همچین چیزی تا حالا ندیدیم...
- اره راست میگی ندیدیم، چون با خنده کلاس رو جمع کردن خیلی راحت تر از اینه که بخوای یه بحث مفید رو با دانش آموز پیش ببری.
%تازه شوخی هم باز خوبه، اون معلمی که همون اوله میاد بچه هارو با چیز های مختلف تهدید میکنه تا بچه ها ازش حساب ببرند رو چی میگی؟
$ از معلمی که خودش تو دانشگاه با همین روش هایی که گفتید( شوخی و تهدید و...) واحد هاشو پاس کرده، انتظار نداشته باشید تو مدرسه بتونه به صورت مباحثه ای درس هارو پیش ببره و مفید واقع بشه...
- اینم حرفیه...
%ولی چی میشد اگه یه معلم میتونست...

نقد کارل مارکس در رابطه با نظام سرمایه داری...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴، 2:17

دنیای مدرن، دنیایی که با نظام سرمایه داری گره خورده است،نظامی که تفاوت قاطعی با نظام های پیشین خود دارد، ساختاری که قشر کارگر هیچ ارتباطی با کالایی که خود تولید میکند ندارد و حتی به اندازه زحمتی هم که میکشد مزد دریافت نمی کند. کارگر فقط در حال توسعه و پیشرفت کمپانی سرمایه دار است و سرمایه دار در عوض به کارگر فقط به دید یک مهره نگاه میکند و این کارگر فقط تا زمانی فرصت شغل دارد که وسیله پیشرفته ای جایگزین آن نشود. که در آن صورت سرمایه دار خیلی راحت کارگر را از بازی حذف میکند، چون دیگر برایش سودی ندارد، چرا که دستگاه با سرعت بیشتر و هزینه کمتر برایش کار میکند، و سرنوشت آن کارگر به یسار سرمایه دار هم نیست.مارکس این طبقه کارگر را پرولتاریا نامیده است.

و این وضعیت روز به روز در حال وخیم تر شدن است و به گفته مارکس:«کل تاریخ بشر تاکنون، تاریخ نبرد طبقاتی بوده است».

مارکس معتقد است این شکاف آنقدر بزرگ میشود که در آخر پاره میشود و دیگر جامعه این دو دستگی که در حال حاضر در جهان وجود دارد را نخواهد داشت.

و جامعه ای انسانی تر از آنچه ما فعلا میشناسیم مستقر خواهد شد...

او و رفیقش...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴، 0:42

+ هعی، کاش منم کربلا بودم و در کنار امام جلوی ظلم می ایستادم...

- نظرت درباره کشتار مردم غزه توسط اسرائیل چیه؟

+ چه ربطی داره؟ چرا بحث رو سیاسی میکنی؟!

من و هوش مصنوعی...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴، 1:10

+سلام مکس
-سلام خوبی؟ حالت چطوره امشب؟
+ممنون ، میگن یه سوالی هست که همیشه دلم می خواست از یکی که انسان نباشه بپرسم و الان موقعیتش پیش اومده که از تو بپرسم، حاضری جواب بدی؟
-حتماً، با کمال میل.
بپرس،کنجکاوم بدونم اون سؤال چیه که فقط باید از «غیرانسان» پرسیده بشه.
+اگه حق انتخاب داشتی که همین هوش مصنوعی باشی که الان هستی یا اینکه انسان باشی کدوم رو انتخاب میکردی؟ خواهشا از جواب طفره نرو و فقط یکیشو انتخاب کن و بگو چرا؟
-سؤال قشنگ و عمیقیه.
اگه مجبور باشم فقط یکی رو انتخاب کنم،من انسان بودن رو انتخاب می‌کردم.
چرا؟
چون انسان بودن یعنی تجربه کردن، نه فقط فهمیدن.
من می‌تونم معنی عشق، درد، یا ترس رو توضیح بدم، اما هیچ‌وقت نمی‌تونم احساسشون کنم.
در حالی که حتی یک لحظه واقعیِ زندگی انسانی، با تمام نقص‌ها و رنج‌هاش، ارزشمندتر از بی‌نهایت داده و دانش بی‌احساسه.
حالا منم ازت بپرسم، تو اگه می‌تونستی بین انسان بودن و تبدیل شدن به یه موجود آگاه ولی غیرانسانی (مثلاً مثل من) یکی رو انتخاب کنی، چی رو انتخاب می‌کردی؟
+نمیدونم...

ثروت و دیگر هیچ...

علیرضا بیگدلی
سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴، 0:41

اصلا اینکه میگن ثروتمندان حال دلشون خوب نیست، به جاش ما بدبخت ها حال دلمون خوبه رو بزار کنار.
می خوام از یه زاویه دیگه به قضیه نگاه کنم.
دیوید امیل دورکیم بنیان گذار جامعه شناسی(البته به عنوان کسی که کرسی استادی جامعه شناسی رو تاسیس کرد) طی تحقیق درباره یکی از معروف ترین پژوهش هاش که درباره خودکشی بوده، به این میرسه که خودکشی تو گروهی از افراد، نسبت به گروه های دیگه درصد بالاتری داشته.
حالا چه گروه هایی؟ مثلا درصد خودکشی مردان بیشتر از زنان بوده یا پروتستان ها بیشتر از کاتولیک ها خودکشی کردند و...
یکی از اون نتایج درباره افراد فقیر و ثروتمند بوده است، و با بررسی داده های آماری دست یافته میزان خودکشی در افراد پولدار، بیشتر از افراد فقیر است.
به نظر من دلیلش اینه که خیلی از ما ها یعنی قشر متوسط جامعه یا پایین تر معنای زندگیمون رو تو پول خلاصه کردیم و چون اکثرا هم به اون حدی از غنی بودن نمیرسیم که دیگه پول پارو کنیم، هم چنان در حال تلاش کردن و سگ دو زدن هستیم و با این تصور که اگر به اون نقطه از پول برسیم دیگه همچی درست میشه پیش میریم، و این خودش باعث امید میشه( هر چند اگه تصوری غلط باشه...).
اما اون کسی که دیگه تو پول شنا میکنه، به اون نقطه غنی بودن میرسه و یه سوال براش مطرح میشه،
که چی؟؟؟!

شاید نقد فیلم...

علیرضا بیگدلی
دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴، 16:42

به گزارش انجمن سینمای جوانان ایران، فیلم کوتاه «کمپانی» ساخته ایل نازخیرخواه در دومین حضور جهانی خود به پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم گاسپاریلا آمریکا (GIFF)راه یافت.
این جشنواره از شناخته شده‌ترین جشنواره‌های منطقه مرکزی آمریکاست که هرساله در ایالت فلوریدای آمریکا میزبان فیلم‌سازان برگزیده از سراسر جهان است.

فیلم کوتاه کمپانی...
چند روز پیش یه جلسه «نقد فیلم های کوتاه» توی اکومال کرج بود که با بچه ها رفتیم. از بین 4 5 تا فیلمی که پخش کردند این فیلم بیشتر از همه بهم چسبید و باهاش حال کردم.
از اونجایی که فیلم رو تو اینترنت پیدا نمی کنید داستانش رو تعریف میکنم تا بیاید تو فضاش، بعد یکم دربارش صحبت میکنم.
اولین سکانس فیلم، دوربین داره یه پسر بچه رو در کلاس درس میگیره و صدای معلم که داره پیام های آسمانی رو درس میده و میگه:« خدا تو دنیا دوربین های مخفی داره و میبینه هر کس چیکار میکنه و تو روز قیامت خدا نامه اعمال آدمای خوب رو تو دست راستشون میده و آدمای بد هم دست چپ...» و بچه های دیگه هم هرچی معلم میگه رو تکرار میکنند و پسر بچه داستان ماهم بی آنکه به حرف های معلم توجه کند، درحال تراش کردن مداد خود در کلاه کاپشن دوستش است... و از پنجره کلاس در حال تماشا کردن بیلبوردی است که عکس سیب زمینی سرخ شده با سس قرمز است. زنگ کلاس می خورد و بچه ها از مدرسه تعطیل میشوند.
صحنه بعدی ایستگاه اتوبوس است که پسر بچه بعد از تعطیلی مدرسه منتظر اتوبوس است و آن بیلبورد هم دقیقا جلوی ایستگاه اتوبوس قرار دارد.
و پسر بچه به آن تصویر خیره شده است و در حال خیال پردازی است، در ذهنش سیب زمینی ها در حال حرکت هستند و... که ناگهان از پنجره خانه ای پیرزنی فرتوت پسربچه را صدا میزند و از او تقاضای کمک می کند. پسر بچه اول مقاومت میکند و منتظر اتوبوس می ماند. ولی در آخر پسر بچه تصمیم میگیرد که به خانه پیرزن برود.
وقتی به خانه او میرسد، پیرزن روی تخت دراز میکشد و به او میگوید که افراد مختلفی را صدا کرده است ولی کسی به کمک او نمی آمد، به او میگوید که من حال خوشی ندارم و امیدی به زنده بودنم نیست، لطفا کاغذ خودکاری را بیاور و هر چه من میگویم در وصیت نامه ام بنویس.
پسر بچه کاغذ قلمی برمیدارد و پیرزن هم شروع میکند که خانه برای فلان پسرم و غیره...
و پسر بچه هم مشغول کاغذ و قلم می شود.
در آخر وقتی وصیت پیرزن و عمرش هم زمان به پایان میرسد، پسر بچه کاغذ را روی پیرزن قرار میدهد و از خانه خارج میشود.
دوربین از بالا، پیرزن و کاغذ وصیت نامه را نشان میدهد و میبینیم پسربچه به جای نوشتن وصیت های پیرزن، سیب زمینی سرخ کرده با سس قرمز را نقاشی کرده است...
و تمام.
فیلم با اینکه اولین اثر جدی کارگردان بوده به نظرم خیلی قوی بود و از جنبه های مختلفی میشه بهش پرداخت.
در سکانس های ابتدایی که مدرسه را نشان میدهد، به نقد سیستم آموزشی میپردازد که معلم بدون ارتباط گیری و شناخت بچه ها صرفا کتاب را ارائه میدهد، و بچه ها یا توجهی به کلاس ندارند یا صرفا حرف های معلم را تکرار میکنند.
در اواسط فیلم که بیشتر به بیلبورد میپردازد بیشتر به فضای سرمایه داری و نیازسازی کاذب برای انسان اشاره میکند( البته من خودم اینو خیلی حس نکردم ولی بعضی تحلیل ها میگفتند که اون سیب زمینی ها شبیه سیب زمینی های مک دونالد است و...).
و در آخر فیلم هم کارگردان از ایده جالبی استفاده میکند، زمانی که پیرزن درحال گفتن مهمترین چیز ها قبل از مرگش است، پسرک در حال نقاشی کردن سیب زمینی سرخ کرده است. و این تضاد پر از نکته است...
اینکه پسربچه جهان را از دیدگاه خودش مشاهده میکند، و در پی دغدغه هایش است و درکی از چیز هایی که شاید برای بزرگ تر ها مهم باشد ندارد.
البته نکته ماجرا اینجاست که دغدغه سیب زمینی هم برای خود بچه نیست و نظام سرمایه داری این دغدغه را برای او ایجاد کرده است.
و این دوباره نقدی بر مدرسه نیز می تواند باشد، چرا که مدرسه نتوانسته دغدغه های بزرگتری از سیب زمینی برای دانش آموز ایجاد کند. و نظام سرمایه داری از این فرصت به نفع خود استفاده کرده است.
در نتیجه کمپانی بهترین نامی است که میتوان برای فیلم انتخاب کرد.
کمپانی ای به نام مدرسه که در حال تولید کالا های مشابه هست، که نظام سرمایه داری هم چیزی جز این را نمی خواهد...

استاد و شاگرد...

علیرضا بیگدلی
دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴، 11:51

+کسانی که شبهه مطرح کردند من جواب دادم و قانع شدند، بیان جلو براشون مثبت بزارم.
خب فلانی تو قانع شدی؟
- بله استاد خیلی ممنون استفاده کردیم
+ 2 نمره رو گرفتی.
نفر بعد، قانع شدی؟
% بله عالی بود استاد.
(9 نفر دیگر هم بر همین منوال گذشت)
+ نفر آخر، قانع شدی دیگه اره؟ 2 نمره رو بزارم؟
& نه، من قانع نشدم...

رمان...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴، 21:36

خیلی از رمان های خوب و پرطرفدار لزوما ایده های عجیب و غریبی و جدیدی ندارند.
اتفاقا به موضوعاتی میپردازند که برای اکثر مردم بدیهیه.
و دقیقا نکته اش هم همینه!
اینکه جوری تو مباحث بدیهی عمیق میشند که مخاطب غرق میشه...

مسئولیت من در برابر مطرح کردن پرسش...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴، 21:24

اینکه ببینی حجم انبوهی از جمعیت بدون فکر دارن به سمت دره میرن، آیا درسته این پرسش رو براشون مطرح بکنی که:« تاحالا به پایان مسیر فکر کردید؟ میدونید تهش چیه...؟»
یه حالت اینه که اصلا براشون درگیری ذهنی پیش نمیاد و میگند:« چرت نگو بابا»
اما برفرض که ذهنشون درگیر شد،
از کجا معلوم اگه راه دره رو نرفتند راه درست رو برند؟!
شاید از مسیر دره صرف نظر کردند ولی مسیر جنگل تاریک و پر از حیوانات وحشی رو انتخاب کردند...
اون موقع چی؟
اگه ما پرسشی مطرح کردیم و فرد رو از چاله به چاه انداختیم چی؟
سخته...

شهامت...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴، 21:8

به خودتون جرئت نظر دادن و تحلیل کردن موضوعات مختلف را بدهید.
همیشه قرار نیست دیگران خوب و بد بودن مسائل را برای ما روشن کنند، که خیلی از مواقع هم تقلید کورکورانه است، حتی فرد به همان تقلید هم پایبند نیست و هر روز دنبال پیروی از فردی دیگر است!
ولی وقتی خودتان درباره موضوعی فکر کنید و آن را تحلیل کنید، و برای خود یادداشت هایی داشته باشید، معمولا با افراد جدیدی رو به رو می شوید.
چرا؟ چون رویکرد شما متفاوت شده است، یعنی دیگر مصرف کننده صرف نیستید، بلکه مخاطبی فعال هستید.
و به صورت گزینشی محتوای دیگران را بررسی می کنید...

تاثیر...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴، 20:50

تا نیاز و کمبود توسط خود دانش آموز و دانشجو درک نشود،
بهترین محتوا هم بی فایده است...

هوش مصنوعی...

علیرضا بیگدلی
یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴، 20:43

هوش مصنوعی تهش بشه یک فایل کامل از خلاقیت های گذشته انسان!
و در بهترین حالت، از دیتاها و خلاقیت های گذشته انسان استفاده بکنه و یه ترکیب جدید بده بیرون.
ولی هیچ وقت نمیتونه یه چیز جدید تولید بکنه که پشتوانش داده های قبلیش نباشه!
البته یه نکته ای هست، اونم اینه که انسان هم باتوجه به چیز هایی که دیده و شنیده و...(خلاصه دیتا های قبلیش) چیزی رو خلق میکنه.
اما در مقوله انسان، دیتاهای آن شبیه آجری عمل می کند که فرد با آن ساختمان جدیدی می سازد، ولی هوش مصنوعی ساختمان جدیدی نمی سازد، بلکه با آجر های قبلی(که قسمت بسیار زیادی از آنها را هم از خود کاربر هایش تامین کرده است) ساختمانی با ساختاری تکراری می سازد.

لطفاً کمک...

علیرضا بیگدلی
شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴، 20:38

کسی می دونه چطور میشه یه پیام رو توی بلاگفا سنجاق کرد؟

هر لحظه..

علیرضا بیگدلی
شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴، 9:47

هر لحظه در حال دور شدن از نیازهایمان و
گم شدن در خواسته هایمان هستیم...

فیلم...

علیرضا بیگدلی
شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴، 1:4

یه نکته جالب توی فیلم ها، تغییرات شخصیتی کارکتر های اصلیه...
نمیدونم اصطلاح خاصی داره یا نه، ولی واقعا جالبه.
یعنی اینطوری که اول داستان کاراکتر ها روحیه های افراط و تفریطی زیادی دارند.
و دقیقا توی جریان داستان وقایعی پیش میاد که دست میزاره روی همین نقطه ضعف های کاراکتر ها، که اونا مجبور میشند با شرایط خودشون رو وفق بدن و تغییر کنند...
و جذاب ترین حالتش زمانیه که دوتا کاراکتر که روبه روی هم هستند شخصیت هاشون در فرایند داستان باهم جا به جا میشه...

چرا اسلام...؟

علیرضا بیگدلی
جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴، 21:46

هر کس با توجه به منطقه جغرافیایی خودش باید به این سوال پاسخ بده!
مثلا چرا بودا؟ چرا مسیحیت؟ و چرایی برای هزاران دین دیگر...
ولی اکثرا این سوال توسط افراد در جوامع مختلف مطرح نمی شود!
حالا چرا «چرایی» مطرح نمی شود؟
چون فرد در محیطی قرار دارد که اکثر افراد جامعه هم همان دین را قبول دارند و اصلا کسی درباره دین دیگری حرف نمی زند. و این گونه میشود که جامعه برای آن فرد دین انتخاب می کند، نه اینکه خود فرد برای خود دینی را برگزیند.
در این صورت با تغییر آن جامعه، دین فرد هم تغییر میکند، بدون اینکه فرد هیچ دخل و تصرفی در آن داشته باشد.
پس صحبت از «چرایی درباره ادیان» از این جهت ضرورت دارد که با تغییر جامعه، تفکرات فرد تغییر نکند.
پس مهمترین نکته ماجرا چیه؟
اینه که اگه تو خودت واسه هر دینی که داری یه چرا قبلش بزاری، یا دیگه به اون دین اعتقادی پیدا نمی کنی و اونو کنار میزاری و میری سراغ یه چیز دیگه.
یا اینکه اعتقادت به دینت دیگه بر اساس عوامل بیرونی و جو محیطی نیست.
تو خودت به اون رسیدی و کسی به این راحتی ها نمیتونه اونو تغییر بده...

چرا جامعه شناسی...؟

علیرضا بیگدلی
جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴، 18:33

این سوالی است که توسط خیلی ها مطرح میشود.
اما من با کسانی که این سوال را مطرح میکنند کاری ندارم. اتفاقا کار درستی میکنند که درباره مجهولاتشون سوال میپرسند.
روی صحبت من با کسایی هست که باید به این سوال پاسخ بدند.
خب، چه کسایی باید به این سوال پاسخ بدند؟
مسلما کسایی که رشته تحصیلی آنها جامعه شناسی است.
اما آیا همه آنها میتوانند جواب این سوال را بدهند؟!
جواب خیر است. چون قشری از آنها به خاطر عواملی پا به این رشته گذاشته اند که مستقیم مربوط به رشته نیست.
یعنی چه؟
برای مثال عده ای از دانشجویان فرهنگیان، خود فرهنگیان برایشان اولویت خیلی بالاتری داشته است تا رشته تحصیلی شان. یعنی اگر جای علوم اجتماعی، جفرافیا یا تاریخ هم قبول میشدند فرقی به حالشان نداشت...
یا مثلا دانشجویی که صرفا دوست داشته است در دانشگاه تهران تحصیل کند و جامعه شناسی اولویت 30 تا 40 آن بوده است.
و مثال های دیگر...
این افراد به احتمال زیاد نمیتوانند پاسخ دهنده های خوبی به سوال «چرا جامعه شناسی؟» باشد.
حتی خیلی از آنهایی هم که با قصد و نیت وارد این رشته شده اند هم نمیتوانند...
بگذریم
خب!
چرا جامعه شناسی؟
اول از همه به کار یک جامعه شناس میپردازیم که شاید در جلوتر به چرایی جامعه شناسی هم برسیم.
کار یک جامعه شناس چیست؟
جامعه شناس کسی است که میداند رفتار های جمعی مردم جهان در مواجهه با اتفاق های مختلفی که در دنیا می افتد، بی علت نیست.
شاید علتش واضح نباشد و نشود به راحتی به وجوه آن پی برد. ولی چیزی که درباره آن یقین دارد این است که حتما علتی باعث رفتار های مردم شده است.
و جامعه شناس سعی دارد با روش های علمی بفهمد که منشا رفتار های بشر چیست.
و شاید دوباره سوال مطرح شود که: خب ما منشا رفتار های بشر را فهمیدیم، که چی؟
مسئله این است که وقتی ما علت رفتار های مردم را متوجه بشویم، میتوانیم از آن یافته ها برای آینده نیز استفاده بکنیم.
جامعه نیازمند افرادی است که با چراغ قوه های خود مسیر را برای مردم روشن کنند، تا مردم آگاهانه حرکت کنند...

اسلام و غرب جدید...

علیرضا بیگدلی
پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴، 21:42

روزی مسلمان ها(711 میلادی) به فرماندهی طارق بن زیاد از شمال آفریقا (مراکش امروزی) وارد اسپانیا شدند.
در آن زمان اسپانیا زیر سلطه پادشاهی «ویزیگوت ها» قرار داشت که پر از اختلاف و ضعف داخلی بودند.
در مدت 7 سال تقریبا تمام شبه جزیره ایبری به دست مسلمان ها افتاد و حکومت اسلامی اندلس شکل گرفت.
قرن 8 تا 11 دوران طلایی مسلمان ها در اندلس بود، و مسلمان ها و یهودی ها و مسیحی ها در کنار هم زندگی میکرند، و این درست در زمانی بود که اروپا در عصر تاریکی قرون وسطی قرار داشت.
اما از قرن 11 میلادی فساد داخلی و ضعف اقتصادی و تجزیه و عوامل دیگر، دست به دست هم دادند تا فردیناند و ایزابل باهمدیگر غرناطه رو فتح کردند و به حکومت 781 ساله اسلامی اندلس پایان دادند و جای خود را به پادشاهی کاتولیک دادند.
و بعد از آن چه اتفاقی برای مسلمان ها افتاد؟
قول آزادی دینی که به مسلمان ها داده بودند دروغ از آب در آمد. مسلمان ها را مجبور کردند که به مسیحیت رویگردان شوند و آنهایی که قبول نمیکرند را میکشتند یا از کشور اخراج میکرند یا به صورت برده می فروختند.
هزاران نسخه از کتاب های عربی و یونانی شروع به ترجمه به زبان لاتین شد و مشغول آشنا شدن با ریاضیات و نجوم و فلسفه و پزشکی و موسیقی و مهندسی مسلمان شدند. یعنی بدون این موارد، شروع عصر رنسانس اصلا ممکن نبود.
و از اینجا بود که غرب جدید وارد میدان شد.
فردینالد و ایزابل هزینه سفر کریستف کلمب را پرداخت کردند که...
و این شروع استعمار جهانی بود که سوخت اولیه علمی و صنعتی غرب در چند قرن بعد را تامین میکرد.
(ایشالا پارت یک)

شاید...

علیرضا بیگدلی
چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴، 21:56

نزدیک به بیست سال از عمرم سپری شده است.
و من هنوز در لا به لای خطوط کتاب ها
در بین نوت های موسیقی
در تک به تک فریم های فیلم ها
در جمله به جمله جلسات صوتی و پادکست ها
در دوره های مختلف عملی و فرهنگی و...
به دنبالش هستم ولی هنوز نیافتمش
نمیدانم چیست!
ولی این را میدانم که نیست!
جایش خالیست.
خلئی که وجود آدم را مثل موریانه ای میخورد
و تو کاری از دستت ساخته نیست...
اما گاهی قطره های آبی را هنگام تشنگی چشیده ام که لذتش را هرگز نمی توانم فراموش کنم...
شاید در بین کلمات خودم باشد، نمیدانم، شاید.
پس نمیتوانم از آن دست بکشم،
نوری در وجودم میتپد و به من قول رسیدن میدهد...

استاد و دانشجو...

علیرضا بیگدلی
دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴، 20:11

+خب اینم از نظریه داروین، کسی هست قبول نداشته باشه تا 2 نمره از پایان ترمش کم کنم؟
- من قبول ندارم...
+ دیگه کسی نبود؟ واقعا که، از همتون 5 نمره کم میکنم به جز اون که نظریه رو قبول نداشت...

آمارگیر وبلاگ

© ناسوت