شاید...
علیرضا بیگدلی
چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴، 21:56
نزدیک به بیست سال از عمرم سپری شده است.
و من هنوز در لا به لای خطوط کتاب ها
در بین نوت های موسیقی
در تک به تک فریم های فیلم ها
در جمله به جمله جلسات صوتی و پادکست ها
در دوره های مختلف عملی و فرهنگی و...
به دنبالش هستم ولی هنوز نیافتمش
نمیدانم چیست!
ولی این را میدانم که نیست!
جایش خالیست.
خلئی که وجود آدم را مثل موریانه ای میخورد
و تو کاری از دستت ساخته نیست...
اما گاهی قطره های آبی را هنگام تشنگی چشیده ام که لذتش را هرگز نمی توانم فراموش کنم...
شاید در بین کلمات خودم باشد، نمیدانم، شاید.
پس نمیتوانم از آن دست بکشم،
نوری در وجودم میتپد و به من قول رسیدن میدهد...