از یهود تا صهیونیسم (پارت سوم)
پیدایش «صهیونیسم» (Zionism) در واقع آخرین فصل از تاریخ تحول یهودیانه، و ترکیبیه از دین، تاریخ، سیاست و بحران هویت قومی.
واژهی صهیون (Zion) در اصل نام یکی از تپههای اورشلیم (بیتالمقدس) بود، که بعدها نماد سرزمین مقدس و وعدهدادهشدهی خدا به بنیاسرائیل شد.
در متون مقدس یهود (بهویژه مزامیر داوود)، «صهیون» جاییه که خدا با قوم برگزیدهاش پیمان بسته.
بنابراین، صهیون در سطح دینی یعنی «سرزمین بازگشت»، «وعدهی الهی» و «هویت گمشدهی قومی».
در طول قرنها، یهودیان پراکنده در سراسر جهان، در دعاهاشون همیشه این جمله رو میگفتند:
«سال آینده در اورشلیم» (Next year in Jerusalem).
یعنی امید به بازگشت به سرزمین مقدس همیشه زنده بود، ولی تا قرن نوزدهم بیشتر جنبهی معنوی داشت، نه سیاسی.
در قرن ۱۹، اروپا دچار تغییرات بزرگ شد:
ملتسازی، انقلاب صنعتی، و ایدهی ملیگرایی (Nationalism).
در همین دوران، یهودیان اروپایی بهویژه در اروپای شرقی و روسیه با موجی از یهودستیزی (Anti-Semitism) و تبعیض روبهرو شدند.
با وجود اینکه در غرب بعضی از یهودیان موفق و تحصیلکرده شدند، باز هم جامعهی اروپایی آنها را «بیگانه» میدانست.
همین باعث شد گروهی از متفکران یهودی بگویند:
اگر ما هیچوقت در جوامع دیگر پذیرفته نمیشیم، باید کشور خودمان را داشته باشیم.
در اینجا تئودور هرتسل (Theodor Herzl) وارد صحنه میشود — روزنامهنگار یهودی اتریشی.
او در جریان «قضیهی دریفوس» در فرانسه (که یک افسر یهودی بیگناه به خیانت متهم شد) فهمید که یهودستیزی حتی در جوامع «متمدن» هم وجود دارد.
در سال ۱۸۹۶ کتاب معروفش را نوشت:
Der Judenstaat (دولت یهود)
و در آن گفت:
تنها راه نجات یهودیان از تبعیض، تأسیس یک دولت مستقل یهودی است.
یک سال بعد، اولین کنگرهی صهیونیستها در شهر بال (سوئیس) برگزار شد. این لحظه، تولد رسمی جنبش صهیونیسم بود.
صهیونیستها تصمیم گرفتند به سرزمین فلسطین (که آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی بود) مهاجرت کنند، چون آنجا را سرزمین اجدادی خود میدانستند.
در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، موجهای مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد.
در آن زمان، فلسطین عمدتاً مسلمان و عربنشین بود، اما مهاجران یهودی زمین خریدند، کیبوتصها (مزارع اشتراکی) ساختند و هویت ملی جدیدی شکل دادند.
در جنگ جهانی اول، بریتانیا «اعلامیه بالفور» (۱۹۱۷) را صادر کرد و گفت از تأسیس «خانهی ملی برای یهودیان در فلسطین» حمایت میکند.
بعد از هولوکاست (کشتار شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم)، فشار بینالمللی برای ایجاد کشوری یهودی بیشتر شد.
در نهایت در سال ۱۹۴۸، دولت اسرائیل اعلام استقلال کرد.
اما چون این سرزمین در آن زمان متعلق به فلسطینیها بود، جنگی بین یهودیان و اعراب درگرفت، و از همان زمان مناقشهی فلسطین–اسرائیل آغاز شد.
صهیونیسم امروزی چند شاخه دارد:
صهیونیسم دینی: بازگشت به صهیون را تحقق وعدهی الهی میداند.
صهیونیسم سکولار: هدفش حفظ ملت و دولت یهودی است، نه لزوماً از نظر دینی.
صهیونیسم لیبرال یا انتقادی: از درون خود یهودیت، سیاستهای تند اسرائیل را نقد میکند.
در نتیجه،
«یهودیت» یک دین قدیمی است،
و «صهیونیسم» یک جنبش سیاسی مدرن است که از دل آن دین بیرون آمد اما هدفش قدرت سیاسی و ملیگرایی قومی بود، نه صرفاً ایمان.
در اواخر قرن ۱۹ میلادی، اروپا در اوج استعمار بود — بریتانیا، فرانسه، هلند و بقیه کشورهای غربی دنبال مستعمرات تازه بودند.
خاورمیانه بهخاطر موقعیت جغرافیایی و نفت، اهمیت زیادی داشت.
وقتی صهیونیستها گفتند «میخواهیم در فلسطین کشوری بسازیم»، برای بریتانیا جذاب بود چون:
اون منطقه بین کانال سوئز و بینالنهرین (دو نقطهی حیاتی برای تجارت بریتانیا) قرار داشت،
و میشد با حضور یه جامعهی اروپاییزبان در قلب خاورمیانه، نوعی پایگاه وفادار به غرب ساخت.
به همین دلیل، از همان ابتدا صهیونیسم با منافع استعماری غرب همسو شد.
در میانهی جنگ جهانی اول، بریتانیا اعلامیهای صادر کرد که نقطهی عطف صهیونیسم مدرن شد.
در این اعلامیه، آرتور بالفور، وزیر خارجه بریتانیا، نوشت:
دولت اعلیحضرت با ایجاد «خانه ملی برای ملت یهود در فلسطین» موافق است.
اما در آن زمان، بیش از ۹۰٪ جمعیت فلسطین عرب و مسلمان بودند!
پس این اعلامیه عملاً بذر یک بحران بزرگ را کاشت.
در عمل، بریتانیا قولِ یک سرزمین را به دو طرف داده بود:
به اعراب، وعدهی استقلال داده بود اگر با عثمانیها بجنگند،
به صهیونیستها، وعدهی سرزمین مقدس را داده بود.