روز ارائه
- استاد نمایش کلا دیالوگ بین منو دوستمه
@ خیلی هم عالی، بسم الله
(شروع)
+ به نظرت درست میشه؟
- چی درست میشه؟
+ همین وضعیتی که هست دیگه.
- چه وضعیتی؟
+ ای بابا! حتی همین الانم که دارم صحبت میکنم هم طرف ته کلاس دستش تو دماغشه.
داش راحت باش
- خب؟
+ خب به جمالت، باشه حالا از اون فاکتور بگیریم، کناری هاش هم که دارن کالاف میزنند هیچی، به جاش ردیف جلویی...
اونام که خوابن...
- بازم خب؟
+ تو مثل اینکه نمی خوای بفهمی ها؟
من اعصابم از این بهم میریزه که دانشجو تهه دغدغه اش اینه که بتونه ده صفحه رفرنس امتحان رو کم بکنه
اعصابم میریزه بهم وقتی استاد داره درباره مارکس صحبت میکنه ، دانشجو میپرسه تو امتحان میاد یا نه.
مغزم داغ میکنه وقتی بحث درباره اگزیستانسیالیسم هست یه دانشجو تازه پاشو میزاره تو کلاس
(صدای در)
﷼ استاد اجازه هست بیام تو؟
@ بفرما
+ بفرما تحویل بگیر!
- خب دغدغه تو چیه؟ تو چیکار کردی؟
+ اینم حرفیه، یکی نیست بگه اون که داره عمرشو به فنا میده، لذتش رو هم میبره، تو چرا آنقدر حرص میخوری، خودتو بچسب.
- من اینو نگفتم!
+ خو پس چی؟
- باید به یه سطحی از تغییر برسی که بتونی علاوه بر خودت کلاس رو هم دگرگون کنی!
+ یعنی به نظرت میشه؟
آخه من چطوری یه کاری کنم اون دستش رو از دماغش در بیاره؟
- بازیش بده!
+یعنی چی؟
(پارت دوم)
📝@Nasut84